سر به دنج ترین گوشه ی دنیا تکیه داده ام و در فضایی ملطفق از انواع عوامل ایجاد یا صلب اسایش و در مکانی ملطفق از مصنوعیجاتی که با طبیعیجات تلفیق شده تا دلنشین بنظر بیاد تکیه دادیم.
جاییکه مبل از زیر و تدی از بالا و ویشکا از راست گرمم میکنند...
جاییکه جز چشمهای من و تدی و ویشکا و خرسی چشم نگهبانی نیست ...
جاییکه من و یک گوشی اندرویدی و یه اسپیکر قدیمی که خیلی وقتا واسم خونده...
امشب داره میخونه" غم میون دوتا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
سیاهیای دو چشمت مثه غمهای منه وقتی باارون میشهه سیل غم وقتی با من میمونی باد میبره دوتا چشمام بارون بهار از دستای من پر زد و رفت گل یخ توی دلم ج وونه کرده...
تو اطاقم دارم چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده..
هر جاییش که میشنیدم مینوشتم.
به خودم اومدم دیدم دوساعتی هست که از بین خطوطی بارییک لغاتی روشن میبینم و تند تند انگشت روی صفحه میزنم..
پشتم گرمه...حواسش هست...تدیو میگم...خیللی یاره.امروز بردمش حموم.موهاشو شونه کردم.
یه شبه کنارمه.
همه جا.
اما نمیبینمش.
یا حداقل درونشو نمیتونم ببینم...
الان چند سال بعده؟
چین و چونهای روی دستم زیاد شده . باید برم درستشون کنم بالاخره دستامن...
اگه دستام نبودن صب میکردم یه جا بذارتم...
بالاخره بعدناییم هست...
خوب اونا هم گوشامن...
باید برم بشورمشون...
چه کاریه خدا وکیلی درد بخری واسه خودت...
یدونه دندون پایینیام شکسته باید برم دکتر...
خداوکیلی نه پولشو داریم نه میدونیم کجا باید بریم نه میدونیم کی باید بریم نه اینکه چه ویت..
والا خداوکیلی اگه فک کنی میترسم بدم میاد...
چقدر میپره از مغزم...
نمیتونم تمرکز کنم اما این فقط نوشتنه که میتونه ارومم کنه.انگار قلبم داره نفس میکشه حتی الان ...
حتی الان که چشمام داره دو ددو میزنه دستامم دوتاا دوتا میننویسن...
خدایی فرمول دو سوم_یه چُسه خیلی جوابه...
ندا بامدادِ ۲۶/۵/۹۷ ندای دل...
ما را در سایت ندای دل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 14:48