ندای دل

خرید بک لینک
دل نوشته آدم وقتی مشکلات زیادی رو تنهایی حل کنه  بی دوست میشه ...یعنی یه جا به خودت میای میبینی مدتهاست بی دوستی و نمیدونی ...میبینی تمام مسیر سختتو تنها بودی...ن.ک همین ساعت و تاریخ نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۹ ساعت 12:46 توسط ندا  |  اینجا دفتر خاک خورده و بی نام و نشون منه ...جاییکه در کل هیاهوی زندگی کسی زیاد ازش خبر نداره...به امید روزیکه بعد از من این دفتر ندای دل...ادامه مطلب

ما را در سایت ندای دل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 6:13

دل نوشته من به بعضی چهره‌ها چون زود عادت می‌کنمپیش‌شان سر بر نمی‌آرم، رعایت می‌کنمهم‌چنان که برگ خشکیده نماند بر درختمایه‌ی رنج تو باشم رفع زحمت می‌کنماین دهانِ باز و چشم بی‌تحرّک را ببخشآن‌ قدر جذّابیت داری که حیرت می‌کنمکم اگر با دوستانم می‌نشینم جرم توستهر کسی را دوست دارم در تو رؤیت می‌کنمفکر کردی چیست موزون می‌کند شعر مرا؟در قدم برداشتن‌های تو دقت می‌کنمیک سلامم را اگر پاسخ بگویی می‌روملذتش را با تمام شهر قسمت می‌کنمترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است ندای دل...ادامه مطلب

ما را در سایت ندای دل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 6:13

دل نوشته من برای زیستن ناجور خلوت میکنم دور خود را از چرندیات چار...>الوچه ی ایده پردازی<ن.کچاره ای نامانده اینجا در زمین   نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 1:36 توسط ندا  |  اینجا دفتر خاک خورده و بی نام و نشون منه ...جاییکه در کل هیاهوی زندگی کسی زیاد ازش خبر نداره...به امید روزیکه بعد از من این دفتر کشف بشه :) ندا کوکلانیMarried with reza ندای دل...ادامه مطلب

ما را در سایت ندای دل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 6:13

پـُـــریم از ارزوهایی که شکل میگیرند و روز دیگر رنگ میبازند...

در این جهان گذران هیچ چیز قظعی نیست و در پس هر ارزوی مرده امیدی سوسو میزند که بالاخره روزی  به واقعیت خواهی پیوست آرزوی به ظاهر محالم...!

ن.ک امروز

ندای دل...

ما را در سایت ندای دل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:59

دقیقا مصادف با همین چند شب تابستانی که پایتخت بریتانیا در اتش میسوزد ، چیزی درون من بیدار میشود ، ولوله میکند درون قلبم و مغزم کلمه میبافد و طی معاشقه ی با شکوه قلم با دستانم، عشق نامه روی کاغذ دفتر سبز میریزد...همین روزها که جگر زمین آتش گرفته و جای جای جنگلها و علفزارها و شهر ها و خانه ها و خاطره ها روی زمین درگیر حریقند و مرگ میتازاند درون سرزمینم و حال طاعون زدگان بی یاور را تجربه میکنیم، عشق فریاد میزند ، امید میخواند ، قظعه ای نواخته میشود و بچه ای ، متولد...گم میشوم درون هجمه های این تاریخ سردرگم ...آهای ! این تاریخ را چه کسی میخواند ؟! اگر صدای مرا میشنوی و مرا میخوانی ، به مردمان زمان خودت از قول من بگو:                                           تاریخ ما را میبلعد و همه فراموش میکنند که ما این روزها  چقدر سخت زنده ماندیم...   17/5/1400ندا کوکلانی  ندای دل...ادامه مطلب

ما را در سایت ندای دل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:59

صفحه بندی