دقیقا مصادف با همین چند شب تابستانی که پایتخت بریتانیا در اتش میسوزد ، چیزی درون من بیدار میشود ، ولوله میکند درون قلبم و مغزم کلمه میبافد و طی معاشقه ی با شکوه قلم با دستانم، عشق نامه روی کاغذ دفتر سبز میریزد...
همین روزها که جگر زمین آتش گرفته و جای جای جنگلها و علفزارها و شهر ها و خانه ها و خاطره ها روی زمین درگیر حریقند و مرگ میتازاند درون سرزمینم و حال طاعون زدگان بی یاور را تجربه میکنیم، عشق فریاد میزند ، امید میخواند ، قظعه ای نواخته میشود و بچه ای ، متولد...
گم میشوم درون هجمه های این تاریخ سردرگم ...
آهای ! این تاریخ را چه کسی میخواند ؟! اگر صدای مرا میشنوی و مرا میخوانی ، به مردمان زمان خودت از قول من بگو:
تاریخ ما را میبلعد و همه فراموش میکنند که ما این روزها چقدر سخت زنده ماندیم...
17/5/1400ندا کوکلانی
ندای دل...ما را در سایت ندای دل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 85